پیشنهاد مطالعه
خانه > مقالات فارسی > پژوهشی > نقد گونه ای بر معارف ۲

نقد گونه ای بر معارف ۲

از ضروریات پویائی و پیشرفت در هر مجموعه داشتن دید انتقادی صحیح فارغ از تعلقات و سلیقه های شخصی و بر اساس منطق و استدلال می باشد. خوشبختانه در این دوره نه چندان طولانی که با

اساتید معارف کشور در تعامل هستیم. شاهد دقت نظر و روحیه نقدگرای اساتید محترم بوده ایم که نتیجه آن ارائه انتقادهای سازنده جهت پیشبرد اهداف مقدس اسلامی در دانشگاه ها می باشد.

در این میان دیدگاه های اساتید در مورد کتابهای معارف از تأمل برانگیزترین موضوعاتی است که با آن مواجهیم که در ذیل نقدگونه ای بر کتاب معارف اسلامی ۲ نشر ۱۳۷۹ که توسط جناب آقای غلامحسین خالقی به دفتر نشریه ارسال شده است از نظر گرامیتان می گذرد.

انتظار می رود با ارائه هر گونه، پیشنهاد و انتقاد ما را از نظرات خود بهره مند سازید تا به حول و قوه الهی به طور مستمر شاهد بالندگی و پیشرفت در مجموعه های فرهنگی دانشگاه به ویژه گروه های معارف اسلامی و رفع نقائص موجود باشیم.

۱ـ سخن در صفحه اول کتاب، موهم این معناست که انسان چه بسا بتواند با بهره گیری از تجارب فردی و جمعی به زندگی دنیوی خویش نظم و سامان دهد و نیاز به دین، تنها برای کسب درجات معنوی و سعادت اخروی است. در این نگرش، دین، تبدیل به مکتبی می شود که تنها سازنده اخلاق فردی برای نیل به کمالات معنوی است و یا اگر دستوری اجتماعی دارد فقط در همان حد که به تکامل روحی فرد کمک کرده و مانع طریقت او نگردد. قابل توجه است که در این کتاب، سخن مرحوم علامه طباطبایی(ره) درباره پاسخ خداوند متعال در باب درخواست معجزه مشرکان از حضرت رسول(ص) و یا خرده گیری بر آن حضرت آمده است: ۱٫ ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق؛ چرا این پیغمبر طعام و غذا می خورد و در بازارها راه می رود. (فرقان، آیه۷)

در حقیقت، مشرکان می گفتند یک بشر نمی تواند واسطه در وحی الهی باشد.

۲٫ لو لا أنزل الیه ملک؛ چرا فرشته ای بر او نازل نگشته تا همراه با او بیم دهنده باشد. (فرقان، آیه۷) که این تنزل از کلام اول است (تسلیم شدیم که لازم نیست خود پیغمبر فرشته ای باشد لا اقل با او فرشته ای همراه گردد.)

۳٫ از این مسأله نیز گذشته و می گوییم: اگر فرشته ای بر او نازل نمی شود و در رسالت مستقل است، در حالی که بشر است؛ پس باید برای او از آسمان گنجی فرستاده شود، تا آن را در حاجت های مادی خویش صرف کرده و در بازارها، خود را برای کسب معاش به زحمت نیندازد.

۴٫ او تکون له جنه. (سوره فرقان، آیه ۸) باز به همین ترتیب سخن به در اختیار داشتن باغی که از [میوه] آن بخورد، تنزل می یابد.

مرحوم علامه در نهایت از کلام خداوند سبحان، چنین نتیجه می گیرد که این اشکال و ایرادها تنها برای شانه خالی کردن از پذیرفتن دین اسلام بوده و در حقیقت «بل کذبوا بالساعه و اعتدنا لمن کذب بالساعه سعیرا؛» بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده اند و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند، آتشی شعله ور و سوزان فراهم کرده ایم. (فرقان، آیه ۱۱) یعنی اینها به تو نسبت دروغ نداده و نبوت را رد نکردند (از این جهت که تو غذا می خوری و در بازارها راه می روی) و این سخن ظاهری آنهاست؛ بلکه علت اصلی انکارهای آن ها این است که آنان قیامت را دروغ پنداشته و معاد را انکار می کنند؛ از این رو، سخن مرحوم علامه این چنین معنی می شود: کسی که قیامت را انکار می کند هیچ احترامی برای نبوت قائل نیست و دین و شریعت نیز بدون محاسبه و مجازات، بی معنی می گردد و حتی بشر ، برای رعایت دستورات دینی اگر چه به مصلحت دنیای اوست ـ باید ملتزم و معتقد به قیامت باشد و گرنه انسان بر مبنای طبیعتش طغیان گر و ناسپاس است.

۲٫ در بحث مربوط به وحی و معجزه، به خصوص درباره تفاوت وحی با کشف و شهود، آیا بهتر نبود که آیه ۸۶ سوره قصص: و ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب الا رحمه من ربک فلا تکوننَّ ظهیرا للکافرین. این گونه ترجمه شود: (ای پیغمبر ما) تو امید نداشتی که این کتاب به سوی تو القا شود؛ تنها امیدوار به رحمتی از پروردگارت بودی پس نباید پشتیبان کافران گردی.

و یا بدین گونه: تو به القاء کتابی به سویت امید نداشتی، مگر القاء رحمتی از پروردگارت یعنی تنها امیدوار به القاء رحمتی از پروردگارت بودی، که مراد این آیه در ظاهر چنین می شود؛ رسول گرامی اسلام، انتظار وحی را داشته، اما از ماهیت وحی و تفصیل مطالب کتاب الهی، اطلاع نداشته و این با آن چه دوستان برداشت نموده اند ظاهراً منافات دارد.

۳٫ آیا رسول الله (ص) از قبل انتظار وحی الهی را نداشته؟

و ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب الا رحمه من ربک (قصص، آیه ۸۶)

از این آیه مبارکه چنین فهمیده می شود که تو امیدوار به وحی الهی و رحمت خدا بودی، اما از تفصیل وحی الهی اطلاعی نداشتی.

اکنون به سراغ معنای محتمل دیگر می رویم.

ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب ای ما کنت راجیا ای ذارجاء ان یلقی الیک الکتاب الا رحمه من ربک، و یا بگوییم: ما کنت مرجوا ان یلقی الیک الکتاب الا رحمه من ربک.

دیگران این امید را بر تو نداشتند که کتاب و وحی الهی به تو القاء شود. این امر از باب مبالغه و مجاز در اسناد است که ما این نوع مجاز و مبالغه را به خصوص در اسماء فاعلین می بینیم.

فاما من ثقلت موازینه، فهو فی عیشه راضیه (ای فی عیشه مرضیه او ذی رضی). (سوره قارعه، آیات ۶-۷)

این معنی نیز محتمل است:

ان لا تکن رحمه من ربک ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب؛

اگر رحمت خدا شامل حالت نمی شد امید به آن نداشتی که کتابی به سوی تو القاء شود.

که همین معنی را آقای «عبدالمحمد آیتی» (از مترجمان قرآن کریم) انتخاب کرده: «اگر رحمت پروردگارت نبود، امید آن را نداشتی که این کتاب بر تو القاء شود پس نباید پشتیبان کافران باشی.»

بعضی از مفسران، آیه مبارکه ۸۵ سوره قصص (آیه قبلی) را اشاره به رجعت حضرت سیدالمرسلین(ص) گرفته اند آن جا که می فرماید:

ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد … (قصص آیه ۸۵)

بنابراین، احتمال می رود که معنای این آیه نیز چنین شود:

تو امیدوار به آن نبودی که وعده نامه رجعت به تو القاء شود … .

و نیز این آیه مبارکه می تواند اشاره به کتابی باشد که پس از ظهور حضرت حجت (صلوات الله علیه) توسط رسول خدا (ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) به امام زمان (عج) القاء می شود یا کتابی که از پشت کوفه بیرون می آورد و به آن چه در آن است عمل می کند.

به هرحال آن چه در ص ۴۶ از «معارف۲» در اسناد به این آیه مبارکه ذکر شده به نظر مناسب نمی رسد: (و گاهی پیامبر نیز انتظار آن را ندارد.)

۲٫ در تفاوت وحی الهی و کشف و شهود:

آنچه دوستان عزیز از تقابل بین این دو تفاوت در کتاب معارف بیان فرموده اند این گونه است:

۱٫ «وحی» گشوده شدن روزنه ای به عالم غیب و افق های جدیدی از آسمان معنی، به روی انبیاء و از سوی خداست.

ـ کشف و شهود که معمولاً بر اثر ریاضت نفس، برای برخی ممکن می گردد بر خلاف وحی، از انسان شروع می شود.

۲٫ در وحی، پیامبر، تنها گیرنده پیام است و خود مخاطبی است که کسی با او سخن می گوید.

ـ صاحب کشف و شهود، این حقایق را از کسی دریافت نمی کند؛ بلکه ریاضت نفس باعث می شود تا کدورت های نشسته بر دل او سترده شود و حقایق پنهان در آن عیان گردد.

۳٫ در وحی الهی، پیغمبر خدا تنها رساننده است و ذهنش هیچ گونه دخالتی در تفسیر و تبیین آن ندارد.

ـ ولی کسی که تنها با کشف و شهود سر و کار دارد، چه بسا با ذهن خویش به تفسیر دریافت ها بپردازد و چون کشف و شهود، از فتح کلام نیست، پس سازنده کلام خود صاحب کشف و شهود است.

در توضیح تفاوت اول، می توان به این آیه مبارکه استناد جست: الله یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب، خدا هر که را بخواهد به سوی خدا بر می گزیند و هر که تضرع و زاری به سویش داشته باشد، هدایت می کند. (شوری، آیه۱۳)

انبیاء، ائمه معصومین و احیاناً بعضی از اولیاء برگزیده های خداوندند و دیگران باید زحمت کشیده تا افق هایی از غیب به روی آنها گشوده شود؛ اما درباره بند دوم باید گفت: کار ما در مرحله نخست، دریافت معنای کشف و شهود است تا دریابیم که این تفاوت ذکر شده، جامع و کامل است. به نظر می رسد که واژه «کشف» از این آیه مبارکه است:

و کشفنا عنک غطاءکَ فبصرک الیوم حدید؛ از تو (یا از دیده تو) پرده را برداشتیم پس دیده تو امروز تیزبین است (سوره ق، آیه ۲۲) و شهود نیز از این آیه بر گرفته شده است.

سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق.

به زودی (یا محققاً) نشانه های خود را در افق ها و در درون جانشان به آنان نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او خداوند متعال حق است. (فصلت، آیه ۵۳) و در یک معنی، کشف و شهود، به معنی زدوده شدن پرده حجاب و سپس رؤیت است، در نتیجه گاه این امر، مشاهده امری از امور حق در درون خود انسان است هم چون سخن مولا امیرالمؤمنین(ع) اعضاء کم شهوده و جوارحکم جنوده؛ اعضاء شما شاهدان و دست و پای شما لشکرانش هستند. (بحارالانوار؛ ج۳۳، ص۴۵۰، ح ۶۶۱) که یک باره انسان امری از قیامت کبری را در وجود خود می بیند: الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم؛ ما امروز بر دهانشان مهر می زنیم و دستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان (کارهایی که انجام می دهند را) شهادت می دهند. (یس، آیه ۶۵) و یا چه بسا انسان در درون خویش به بعضی از وجهه های وحی الهی واقف شده اما این کشف و شهود، مختص به کشف از باطن انسان و مشاهده اسرار آن نیست؛ بلکه مشاهده بیرون را نیز به دلیل آیه سنریهم ایاتنا فی الافاق و به دلیل آیه کریمه: انَّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید؛ همانا در آن پندی است برای کسی که برای او قلبی است یا گوشش را به سروش های غیبی می افکند در حالی که حاضر باشد. (ق.۳۷) که در اینجا چه بسا سخن گفتن فرشتگان را یا حتی آنان را شاهد باشد و یا حقیقت لیله القدر و نزول فرشتگان را در آن شب مبارک بر ساحت مقدس حضرت حجت(عج) مشاهده نماید، آن گونه که امام صادق (ع) در یک بحث و جدل نسبتاً طولانی با یکی از اصحابشان درباره لیله القدر، پس از آن که سئوال می شود چگونه می توانم شب قدر را دریابم؟ فرمودند: «هر شب ماه رمضان، صد مرتبه سوره «دخان» را بخوان هر گاه شب قدر فرا رسد، تو خود آن را درک خواهی کرد.» با این بیان نتیجه می گیریم که کشف و شهود، مختص به مشاهده درون نیست و برون را نیز شامل می شود.

و با توجه به آن چه درباره نکته سوم(تفاوت سوم) گفته شد، باید بگوییم: گاه در کشف و شهود، انسان، سروش غیبی را بدون کم و زیاد از حضرت حق، فرشتگان، نبی اکرم(ص) و یا یکی از حجج معصومین دریافت می کند، حضرت ابوالحسن(ع) (ظاهراً مراد امام دهم(ع) است) به فردی که می پرسد: «گاه سئوالی دارم و نمی تواند محضرتان را درک کنم، چه کنم؟» فرمودند: ان کان لک حاجه فحرک شفتیک فان الجواب یأتیک؛ هر گاه حاجتی داشتی پس دو لبت را حرکت داده که جواب به تو می رسد. (بحارالانوار؛ ج ۵۰، ص ۱۵۵، ح ۴۲)

البته ممکن است بعضی این را قسمتی از الهام دانسته و آن را خصیصه ای جدا از کشف و شهود بدانند.